قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
827
تاريخ الفي ( فارسى )
ذى الجوشن و شبث بن ربعى و حجر بن الاحجار هر سه پيش آمدند و گفتند : اى پسر ابو تراب با برادرت بگوى كه اگر همه روى زمين را آب فروگيرد و آن در تصرّف ما باشد يك قطره از آن به تو و فرزندان تو نخواهيم داد مگر وقتى كه به يزيد بيعت كنى و منقاد پسر زياد شوى . عباس بر ايشان لعنت و نفرين كرده بازگشت و نزديك امام حسين آمد و آنچه شنيده بودند به ذروهء عرض رسانيد . امام حسين سر مبارك در پيش افكنده آب در ديده مىگردانيد كه ناگاه از خيمه فرياد و فغان برآمد و صداى العطش العطش به محيط رسيد . عباس خروش و زارى اهل بيت شنيده بىطاقت گشت . پس يك مشكى و دو مطهره برگرفته و نيزه در ربوده روى به آب فرات نهاد و گفت : مىروم تا آبى به روى كار باز آرم يا در درياى خون غرق گشته از تشنه بودن و تشنه ديدن و افغان تشنگان شنيدن باز رهم . اما پسر سعد چهار هزار كس براى حفظ آب تعيين فرموده بود : دو هزار پياده و دو هزار سوار . چون ايشان ديدند كه حضرت عباس روى به آب مىرود مانع او شدند . عباس گفت : اى قوم شما مسلمانيد يا كافر ؟ گفتند : ما مسلمانيم . عباس گفت : در مسلمانى كجا روا باشد كه سگ و خوك و دد و دام و چرنده و پرنده از اين آب مىخورند و شما فرزندان مصطفى و جگرگوشگان فاطمهء زهرا را آب نمىدهيد ؟ از تشنگى قيامت انديشه كنيد . اين كلمات هيچ اثر نكرد ، بلكه موجب تشديد ايشان شد . القصّه ؛ پانصد پياده پيش آمده عباس را تيرباران كردند . عباس سپر در روى كشيده و نيزه بر گوش اسب نهاد و بر ايشان حمله كرد و هشتاد كس از ايشان را به صحراى عدم فرستاد و باقى همه روى به گريز نهاده متفرّق شدند . پس عباس پيش از آنكه سواران ايشان برسند اسب خود را در آب افكند . در اين محلّ سواران رسيده آهنگ حرب كردند . عباس بانگ بر مركب زده از آب بيرون آمد و رجزخوانان بر ايشان حمله كرد . مردمان از ترس نيزه و بيم شمشير او دررميدند . پس عباس باز اسب را در آب راند و از لشكر مخالف هزار سوار بر وى حمله كردند . عباس نيزهء خود را در آب افكنده و تيغ بركشيد و از آب بيرون آمد و بر ايشان حمله كرد و به هر سو كه رو آوردى مردم برميدندى . القصّه ؛ چندان مبارزت نمود كه به زور مردى لب آب را از ايشان بستد . پس فرود آمده و مشك را پر آب كرده خواست كه آب بخورد ، امّا چون تشنگى امام حسين و عورات و اطفال يادآورد آب نخورده سوار شد « 1 » و مشك را در دوش راست كشيد . سواره و پياده سر راه بر
--> ( 1 ) . و اين ابيات را خواند : يا نفس من بعد الحسين هونى * و بعده لا كنت إن تكونى هذا الحسين وارد المنون * و تشر بين بارد المعين